این سیاره ی کوچکِ دوردستِ بزرگ

با همین بالهای فولادین
در همین سیاره
می توان ساعت ها
به تماشای غروبی بس آهسته نشست
و به سیاره ی آن تک گلِ سرخ اندیشید
که در آن، شهریاری کوچک
بارها ریختن جام شراب خورشید
بر تن سرخ افق را می دید

می توان خیره
- ز یک پنجره ی گرد -
از این اوج به پایین نگریست
و بدین اندیشید
کین چه بندی ست
که بر پای من است
کین چه حسی ست
که این گونه دلم را در خود می پیچد
- آن چنان مار که آهویی را -
کین چنین راهِ نفس بر دل من تنگ شده ست
که دلم تنگ شده ست

می توان از پس یک شیشه ی سرد
بیشه ای سبز در اعماق افق را نگریست
و به لبخندی گفت
«کاش می گفتی چیست
آن چه از چشم تو تا عمق وجودم جاری ست»
.

.

نیوارک-لس آنجلس 17/04/2011
.

2 پاسخ به “این سیاره ی کوچکِ دوردستِ بزرگ”

  1. nodetnodet می‌گوید:

    این خیلی‌ خوب حامد. این حسّ برای من خیلی‌ آشناست.بارها تجربه ش کردم..

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.