شاید، اما نه برای من

نه مرا رؤیایی است
که در آن، از پنجره ی صبح ِ امید
نور ِ فردا به تنم تابد و باز
سایه ام، پشت سرم،
جسد ِ خاطره های همه غمبار ِ پر از حسرت را
زیر ِ خروار ِ سیاهی ها مدفون سازد

نه مرا خاطره ای پر نور است
تا ز دیروز بتابد، شاید
پرتوَش چون شلاق
به تن ِ خسته ی تکراری ِ فردا تازد

و نه اکنون دل را
رمقی تا که ز ِ نو
-همچو آن روز که دارایی ِ خود را به تو باخت-
با کسی نرد ِ محبت بازد

خسته از هر چه زمانم!

.

.

مونترآل 07/02/2010

4 پاسخ به “شاید، اما نه برای من”

  1. زانا می‌گوید:

    A friend once said: Don’t lose your motivation, it’s all we’ve got :)

    دلمون تنگ شده بود رفیق! نمی نوشتی.

  2. shiva می‌گوید:

    تو خودت رویایی
    وامید فردا
    در نگاه دنیا حسرت یک عمری
    وبرای فردا چهره ای بس زیبا
    تو همان خورشیدی
    سایه ای نیست تصور او را
    خسته ای میدانم وبه سمت نگهت ان یکاد میخوانم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.