بدرود

بدرود را
- اگر از تلخیِ رفتن، سرشار
وگر از عشقْ شنیدن، بیزار -
شیوه ای دیگرمان می بایست
-
و در آن لحظه ی تلخ
زیر سنگینیِ آوای سکوت
من تو را بخشیدم
و در این بخشیدن
اشتباهی ست، گناهی ست که هر عشق بدان آلوده ست
من تو را بخشیدم
تا در آغوشِ کلام
از گذرگاهِ شبی پر رؤیا
همچو شعری دیرین
همچو ماری زیبا
همچو دردی شیرین
همچو آب دریا
- در هم آغوشی ساحل -
بتواند بخزد فریادی:
دوستت می دارم
دوستت می دارم
ساده انگارانه
همچو یک دیوانه
-
شیشه های رؤیا، استکانِ لبخند
همگی
در لحظه ی بدرودت می شکنند
- اشتباهی ست که هر عشق بدان آلوده ست:
رؤیایم، لبخندم
همه را در سبدِ چشمِ تو چیدم یک روز -
آه! افسوس! که افسوس چه دیر
راه در منطقِ من می یابد!
وآن به هنگامی ست
که گر از تلخیِ نومیدی، سرشار
وگر از عشقْ ندیدن، بیزار
گر چه قلبم خاموش
گر چه چشمم بیدار
باز هم فریادم
می خزد در دل شب:
دوستت می دارم
دوستت می دارم

.
.
مونترآل 27/09/2009

3 پاسخ به “بدرود”

  1. Shadi می‌گوید:

    besyar ali bood!tabrik migam ve behet hasudim shod !!!chon hich vaght nemitunam ehsasate khodam ro bayan konam!!
    good luck!

  2. mahtab می‌گوید:

    shoma hanoozam vasam ye ostore hastid. mazhare yek ensane kamel. gahi oghat ke be in tafakkor shak mikonam , khondane neveshtehaton dobare manoo motmaen mikone.vaghean ziba minevisid

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.